الميرزا عبد الله أفندي الأصبهاني ( مترجم : ساعدي )
204
رياض العلماء و حياض الفضلاء ( فارسي )
رنج و مشقت فراوانى ، مرا به خود مشغول كرده ، و حالت شگفتى در من بهوجود آمده است . و از خشم دردناكى كه در خود احساس مىكنم آتش سوزانى در اعضا و جوارح من شعلهور است . و اشك چشمم بر گونههايم روان است . و اثر تب در چشم من هويداست ، و دست گرفتارىها در باطن من حكومت مىكند . اى كاش مىدانستم ، آيا مىبينى آنچه را كه از دست دادهام بار ديگر بهسوى من بازگردد . و آن آهوبچهء ميان باريك شيريندهانى است كه ، جانم به فدايش باد . قامت و اندام نيزهمانندى داشت كه ، همگان ، را هدف خويش قرار مىداد . و گونهء سرخ فامى داشت كه ، چون آتش درخت غضا شعلهور بود . از اشعار او چكامهاى است كه در ستايش از عمويم ، شيخ محمّد حر سروده است : سوى حر تملك رق قلبى * هواى به منوط و الضمير و باب القول فيه ذو اتساع * تضيق لعد أيسره السطور فتى كهف الانام و خير مولى * له فضل تقل له البحور آيا بهجز از شيخ محمّد حر كه دلم بسته به او و عشقم پيوسته با اوست ، ديگرى مىتواند دل مرا در قيد بندگى خود درآورد دربارهء او هرچه بگويم كم گفتهام و عبارات از بيان كمترين وصف او در تنگناست . او جوانى است كه پناه همهء مردم است و بهترين آقايى است كه درياها در برابر فضيلت او كاستى مىگيرد . در قصيدهء ديگرى در ستايش او گفته است : فتى أضحى لكل الناس ركنا * لدفع ملمّة الخطب المهول شديد البأس ذو عزم سديد * جبان الكلب مهزول الفصيل هو الحر الذى أضحت لديه * ذوو الاعسار فى ظل ظليل جوانمردى كه براى مردم ركن و پناه است ، تا هرگونه گرفتارى را از ايشان بر طرف سازد . با عزمى استوار و بىباكانه به امور مردم رسيدگى